به تمام خوبیها و پاکیها و مقدسات سوگند
به عشق دیدن لبخند توست
که به این دنیا پایبندم...
دلبندم!!!
دل نوشته ای برای دخترم مرسانا
![]() |
|
![]() |
به تمام خوبیها و پاکیها و مقدسات سوگند
به عشق دیدن لبخند توست
که به این دنیا پایبندم...
دلبندم!!!
خدای مهربان من ! تو از عمق تمنای من ! تو از عمق نیاز من آگاهی !...
ای بی کران مهربان...
عاجزانه و ملتمسانه از تو میخواهم همراه کودکم باشی...
در لحظه لحظه زندگی اش بهترین ها را به او هدیه کنی
تو را سپاس برای تمامی مهربانی ها و نعمتهایت !
تو را سپاس برای همه ی عشق و محبتت ای نازنین یگانه.
بی نهایت سپاس خدای من !
من ..................! چشم براه لحظه ای هستم که تو را مثل همیشه سپاسی ژرف بگویم و
بیش از پیش ایمان بیاورم که تنها دستان پر قدرت توست که هدایت میکند زندگی مرا !
منی که تنها امیدم همیشه مهربانی تو بوده !

عروسکم
شیرین بودی ،این روزها شیرینتر شدی
عاشق تک تک لحظه های با تو بودنم.
وای چقدر این ٦ ماه زود گذشت.
.....
از ١٠ اسفند باید برم سر کار.
.....
وقتی یادم می یادکه ازت دور میشم دلم میگیره
....
از خدا میخوام که بهم توان بده تا بتونم دوری گل دخترم رو تحمل کنم
......
قرار شد ١٦ روز باقی مانده به عید رو پیش بابا مجید باشی.
....
خیلی بابای مهربونی داری....حاضر شد صبح ها سر کار نره تا عزیزش اذیت نشه.
..
امیدوارم این مدت رو به خوبی بگذرونی....البته خیالم راحته چون خیلی با بابا مجید جوری
.....
بعد از تعطیلات عید نمی دونیم چی کار کنیم؟؟؟؟ دلمون هم نمیاد بذاریمت مهد.....تا ببینیم چی میشه؟؟؟؟
باید هفته دیگه واکسن ٦ ماهگیت رو بزنی.
.الهی که اذیت نشی.....عشق مامان

تصمیم داشتم از امروز برات سوپ درست کنم. ![]()
دیشب بابا مجید مخصوص شما ماهیچه خرید.....منم یک سوپ ساده برای عزیز دلم گذاشتم وبعد میکس کردم
اولین سوپ رو در 172 روزگی میل کردی.خیلی دوست داشتی..نوش جونت نازنینم.
برای بار اول بود که روی صنذلی غدا نشستی....از خوشحالی یه صداهایی از خودت در میاوردی .. تا میتونستی شیطونی کردی....عکس ها گویای همه چیز هست....
عاشقتمممممممممممممم![]()

عروسک مامان اینجا منتظری تا من بیام پیشت
ادامه ی عکس ها رو حتما ببینید......
بابا بزرگ و نوه(مهسا)-سال 1363

بابا بزرگ ونتیجه(مرسانا)-1390

امروز روز عشق بود ،فرقی نمی کنه روز عشق خارجی یا ایرانی،مهم اینه که روز عشق یه چیزهایی رو یادمون بیاره و.....
من روز عشق رو به همه ی عاشقای دنیا تبریک میگم وبرای همشون سلامتی وتداوم وجاودانی عشقشون رو از خداوند خواستارم....تقدیم به همه ی شما دوستان عزیزم





از تو برای تو مینویسم![]()
از تو که بهترینی![]()
و به معنای کلمه همسر و همدم و همدلم هستی.![]()
تو که گرمای عشقت تنها امید بودنمه.![]()
میخوام بگم خیلی خوشبختم.![]()
میخوام بگم که همه چیز رو فقط با وجود تو میخوام.![]()
مهربونیات گاهی منو خیلی شرمنده میکنه.![]()
خونمون با وجود تو بهترین جای دنیاست.![]()
جایی که من در کمال آرامش به آینده روشن خودم و تو و فرزندمون فکر میکنم.![]()
میدونم با قلب مهربونی که تو داری خداوند عالم بهترین ها رو برای تو و من رقم میزنه.![]()
همسرم ، تنها مونسم بی نهایت دوست دارم.![]()

این کیک خوشگل از طرف بابا مجید برای مامان مهسا 




هدیه من وبابا مجید به بهترین هدیه زندگیمون




هدیه مامان فری با سلیقه وبابایی احمد مهربون ...ممنونم ازتون

آبنباتی ترین روز سال را با شیرین ترین بوسه عمرم به خوشمزه ترین شکلات قلبم هدیه می کنم،
کاکائوی من ولنتاینت مبارک






دختر قشنگم
جمعه 14بهمن بعد از کلی پرس وجو ودودلی تصمیم گرفتم در ١٥٥ روزگی غذای کمکی رو برات شروع کنم ...اخه دکترت راضی نبود زودتر از 6 ماهگی شروع کنم..... برای خانوم گلی فرنی درست کردم....اون روز خونه مامانی (مادربزرگم) دعوت بودیم......اولین غذات رو اونجا میل کردی...نوش جونت....


خیلی خیلی دوست داشتی.....می خواستم فقط ١ قاشق بدم...اما وقتی بابا مجید دید خیلی دوست داری گفت اشکال نداره ١ قاشق بشه ٣ قاشق....

قربونت برم عشق مامان.....

وقتی تمام شد همچنان قاشق رو گرفته بودی ومی خوردیش
فرشته مهربون مامان
۱۵۰ روز است که هر صبح با لبخند دلنشینت بیدار می شوم
وهر شب با لالایی چشمانت به خواب میروم
۱۵۰ روز است که هر صبحم را با شکرانه داشتن تو آغاز می کنم
و هر شب چشمانم را با آرزوی سلامتی تو می بندم
عشق مامان
٥ ماهه شدنت مبارک
باورم نمیشه که ٥ماهه میزبان تو ،فرشته مهربون و آروم و صبور و دوست داشتنی هستیم.
عاشقانه دوستت داریم.
وای نمی دونی چقدر ابراز احساسات مادرانم سخته ، چقدر این کلمات با تمام عظمتشون در برابر این احساسات ناتوانند.





ممنونم بابت هدیه مامان فری مهربون وبابایی احمد دوست داشتنی(شلوار+کوله پشتی)
دختر نازم نمی دونی چقدر لحظه به لحظه شیرین تر و دوست داشتنی تر می شی.

همچنان برای اونهایی که میشناسی ذوف کردنت ادامه داره
![]()
عزیزم خیلی بابایی شدی.....وقتی بابا مجید میاد خونه فقط جیغ میزنی و ذوق میکنی ....اگر کاری داشته باشه ونتونه بغلت کنه گریه میکنی ....
میتونی پاهای خوشگلت رو بگیری .....
بیشتر اوقات انگشتهای دستت رو میخوری.....خیلی علاقه داری انگشتهای پاهات رو هم بخوری اما هنوز نمیتونی ....
![]()
دوست داری وقتی دراز کشیدی دستات رو بگیریم وبشینی...اما دخترم من زیاد این کار رو نمی کنم برای اینکه آقای دکتر گفت خیلی زوده بخوای بشینی....قربونت برم
![]()
اصلا غریبی نمی کنی وبا لبخند از همه استقبال میکنی...فدای اون خنده هات
![]()
جدیدا وقتی خوابت میاد وحوصله نداری فقط وفقط جیغ میکشی .....اونم از نوع بنفشش...
![]()
عروسک مامان....صبح ها با کشیدن موهام توسط شما از خواب بیدار میشم....
قربون اون دستهات بره مامان
![]()
خیلی خیلی موقع شیر خوردن بازیگوش شدی.....هیچکی نباید از کنارت رد بشه اخه دست از شیر خوردن برمیداری و فقط میخوای نگاه گنی ببینه طرف کجا میره چی کار میکنه(آمارش رو در بیاری)
![]()
عزیز مامان....مدتی دارم باهات کار میکنم تا بتونی شیشه بخوری یا پستونک اما هنوز موفق نشدم....
![]()
عروسکم تا حالا بدون کمک ما ٢-٣ بار غلت زدی....
![]()
موقعی که میخوام پوشکت رو عوض کنم اینقدر ووول میخوری که نمیتونم چسب هاش روببندم ....هر چی دمه دستم باشه میدم بهت تا باهاش سرگرم بشی ومنم بتونم کار خودم رو انجام بدم
![]()
عاشق بازی کردن با پتویی.....وقتی میخوای بخوابی یه بالشت داری اون رو بغل میکنی ومیخوابی....عاشقتمممممممممم
![]()
علاقه زیادی به نایلون وکاغذ داری ...ساعتها سرگرمت میکنه.....
![]()
هر چی دستت میاد می خوای بگیری وراهی دهن خوشگلت کنی و بخوریش....
![]()
این ماه برای اولین بار بدون کمک بابایی بردمت حمام...خیلی دختر خوبی بودی واصلا گریه نکردی....ممنونم خانومی
![]()
این ماه آخری هست که صبح ها کنار تو عزیزترینم هستم.....خدایا کمک کن این ١ ماه دیر بگذره ...باید بیشتر قدر این ١ ماه رو بدونم.....



(٣ تا عکس بالا نتیجه یه روز بیکاری من بود -١٣٥ روزگی)

تولد کیانا-٣٠/١٠/٩٠(دختر خاله ها وپسر خاله مامان مهسا)
رومینا جون کیانا جون طاها جون


پی نوشت: عروسکم،گل نمک مامان الان متوجه شدم توی مسابقه ی گل های نی نی سایت با موضوع نی نی دمر بیدار نفر دوم شدی....قربونت برم.....ممنونم از همه ی مامان های مهربونی که به دختر من رای دادن

این عکسی که تو مسابقه رای آورد
بابا جون هر سال روز شهادت امام رضا (ع)نذری می دن ..... سال قبل خیلی دوست داشتم وقتی پای دیگ نذری می ایستم از سلامتی شما مطمئن باشم واسترسی نداشته باشم....
دختر قشنگم ،یادمه ١٤/١١/٨٩ مصادف بود با شب شهادت امام رضا(ع).....امام رضا رو قسمش دادم به جوادش وازش خواستم کمک کنه تا تو این شب عزیز بتونم قلب کوچیکت رو ببینم(آخه خانوم دکتر گفته بود بعد از ٢ هفته برم اما هنوزر ٢ هفته نشده بود)
وای خدایا چه لحظه ای بود.....هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمکینم.... من ومامان فری با هم رفتیم مطب.....خیلی استرس داشتم خیلییییییییییی.....دل تو دلم نبود......اصلا آروم وقرار نداشتم...همه ی خانوم هایی که تو مطب بودن وقتی من رو می دیدن که چقدر بی تابم علتش رو از مامان فری می پرسیدن ومن رو دعوت به آرامش می کردن.....حدود نیم ساعتی منتظر بودیم که بریم داخل...تا اینکه نوبت ما شد..... دست و پاهام می لرزید....خانوم دکتر گفت .... نتونستی طاقت بیاری ٢ هفته دیگه بیای؟؟؟.رو تخت سونو دراز بکش ...دستگا ه روگذاشت روی شکمم...گشت وگشت وگشت.....تا اینکه مامان گفت خانوم دکتر من یک نقطه میبینم.....خانم دکتر در جواب گفت بله خیلی چیز ها دیده میشه من دیگه داشتم از ترس میمردم....
لحظه ی حساسی بود....متوسل شدم به خدا...داشتم با خودم راز ونیاز میکردم ......خانوم دکتر گفت اینم پل جنین ...حالا شیرینی بده تا بقیه اش رو بگم......خندید وگفت اینم قلب نی نی ....من که فقط داشتم گریه می کردممممممممم.....مامان فری رفت جلو ووقتی دید گفت مهسا قلبش مثل دهن ماهی باز وبسته میشه.....وشروع کرد به بوسیدن خانوم دکتر ......
از اتاق که آمدیم بیرون همه تبریک می گفتن......مامان فوری زنگ زد به بابا مجید و تبریک گفت(همون شب خونه ای که خریده بودیم رو قولنامه کردن)
پروردگارا هزاران مرتبه شکر که به من نعمت مادر شدن رو دادی
خدای بزرگ این لذت رو به همه مادران منتظر نیز عطا کن الهی آمین
![]()
بنام خدا و به یارى خدا، خدایا این عقیقه از طرف مرسانا است
پارسال نذر کردم که سال دیگه تو عزیزم رو عقیقه کنیم وگوشتش صرف این مراسم بشه تا از این طریق در گوشه ای از این نذری بزرگ سهیم باشیم.
خاله نسترن هم همین نذر رو کرده بود .....امروز برای سلامتی شما ونیروانا جون قربونی کردیم ....تا ان شالله از همه ی بلایا در امان باشین....

این بع بعی خوشگل رو من وبابا مجید به مناسبت این روز(عقیقه) خریدیم تا یادگاری بمونه برات....













مراسم روز شهادت امام رضا(ع)-4/11/90


در ضمن لباس خوشگلش رو مامان فری زحمت کشیده...دستش درد نکنه ......







پیوست:اینجا میخوام از همه ی دوستانی که به ما سر زدن وبا کامنتهای پر مهرشون من ومرسانا جون رو شرمنده کردن تشکر کنم....... دوستون داریم.......خیلی خوشحالم که خاله های مهربونی مرسانا جون پیدا کرده.....(آخه دخملم خاله نداره)
دیشب تولد٥٥ سالگی بابایی احمد بود.....
من وبابا مجید تصمیم گرفتیم کیک بگیریم وبریم خونشون.....
وقتی رفتیم مامان فری و بابایی احمد از دیدن کیک تعجب کردن.......
دخترم یک هدیه خیلی خاص برای بابایی داشتی...
اونم نقاشی بود که با انگشت هاب خوشگلت کشیدی(البته با کلی سختی).....
قربونت برم امسال اولین سالی بود که روز تولد بابایی شما هم در کنار ما بودی.....تولد برای همه ما معنا ومفهوم دیگه ای داشت....
بابا ی عزیزم
امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام
آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.
نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم
اما کاملتر از این چیزی ندارم
دوستت دارم ، تولدت مبارک












امروز ٢٠/١٠/٩٠ شما ١٣٠ روزه هستی.....
قربونت برم که داری زود بزرگ میشی.....
همیشه یکی از آرزوهام این بود که خدا به من یک دختر هدیه بده تا بتونم ناخن هاش رو واسش لاک بزنم.....
امروز یکی از هزاران آرزوم برآورده شد.....
شما که خواب بودی ناخن های پاهات رو برای اولین بار لاک زدم......
خیلی حس خوبی داشتم......
(چون انگشتهای دستت رو میخوری لاک نزدم گلم)


عزیز دل مامان
تو این ماه شما خیلی خیلی بازیگوش شدی....
برای اونهایی که میشناسی ذوق میکنی وجیغ میکشی .....
از خودت صدا در می یاری وآواز میخونی...
همچنان عاشق تلویزیون هستی.....
با بچه های حدود ٧-٨ سال خیلی جوری و میخندی ....
هر چی دستت می یاد دوست داری بخوری.....
با دست هات بازی میکنی ....
از حمام بدت می یاد وگریه میکنی مخصوصا موقع لباس پوشیدن...
کالسکه رو دوست داری.....
واسه اولین بار نون رو دادم دستت....
وقتی تو تخت پارک میذارمت خودت می خوابی بدون اینکه من بخوام تکونت بدم ولالایی بخونم....



کتاب مخصوص این ماه رو هم باهات کار کردم
اما وقتی به صفحه اخرش میرسیدی دیگه حوصله ات سر میرفت ونگاه نمیکردی.....








