(✿◠‿◠) خاطرات مرسانا در وب(✿◠‿◠)

(✿◠‿◠) خاطرات مرسانا در وب(✿◠‿◠)

دل نوشته ای برای دخترم مرسانا

بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ

 

 

 به تمام خوبیها و پاکیها و مقدسات سوگند

 

به عشق دیدن لبخند توست

 

که به این دنیا پایبندم...

 

دلبندم!!!

 

[ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 14:46 ] [ مامان مهسا ] [ ]


هفته نامه

خدای مهربان من ! تو از عمق تمنای من ! تو از عمق نیاز من آگاهی !... 

ای بی کران مهربان...

 عاجزانه و ملتمسانه از تو میخواهم همراه کودکم باشی...

در لحظه لحظه زندگی اش بهترین ها را به او هدیه کنی

تو را سپاس برای تمامی مهربانی ها و نعمتهایت !

تو را سپاس برای همه ی عشق و محبتت ای نازنین یگانه.

بی نهایت سپاس خدای من !

من ..................! چشم براه لحظه ای هستم که تو را مثل همیشه سپاسی ژرف بگویم و

بیش از پیش ایمان بیاورم که تنها دستان پر قدرت توست که هدایت میکند زندگی مرا !

منی که تنها امیدم همیشه مهربانی تو بوده !

عروسکم

شیرین بودی ،این روزها شیرینتر شدیشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے 

 عاشق تک تک لحظه های با تو بودنم.شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے 

وای چقدر این ٦ ماه زود گذشت.شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  .....

از ١٠ اسفند باید برم سر کار......

وقتی یادم می یادکه ازت دور میشم دلم میگیرهشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  ....

از خدا میخوام که بهم توان بده تا بتونم دوری گل دخترم رو تحمل کنم......

قرار شد ١٦ روز باقی مانده به عید رو پیش بابا مجید باشی.....

خیلی بابای مهربونی داری....حاضر شد صبح ها سر کار نره تا عزیزش اذیت نشه.شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے..

ساعت کاریم ٧ تا ١٢:٣٠ .....

امیدوارم این مدت رو به خوبی بگذرونی....البته خیالم راحته چون خیلی با بابا مجید جوریشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے.....

بعد از تعطیلات عید نمی دونیم چی کار کنیم؟؟؟؟ دلمون هم نمیاد بذاریمت مهد.....تا ببینیم چی میشه؟؟؟؟

شکلکـــ های آینـــ ـ ـاز

باید هفته دیگه واکسن ٦ ماهگیت رو بزنی.medz.gif.الهی که اذیت نشی.....عشق مامان

 

 

تصمیم داشتم از امروز برات سوپ درست کنم. 182.gif

دیشب بابا مجید مخصوص شما ماهیچه خرید.....منم یک سوپ ساده برای عزیز دلم گذاشتم وبعد میکس کردمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  

اولین سوپ رو در 172 روزگی میل کردی.خیلی دوست داشتی..نوش جونت نازنینم.

برای بار اول بود که روی صنذلی غدا نشستی....از خوشحالی یه صداهایی از خودت در میاوردی .. تا میتونستی شیطونی کردی....عکس ها گویای همه  چیز هست....

شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز .

 عاشقتمممممممممممممم

 

عروسک مامان اینجا منتظری تا من بیام پیشت

ادامه ی عکس ها رو حتما ببینید......


ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 20:30 ] [ مامان مهسا ] [ ]


گذر ایام................

بابا بزرگ و نوه(مهسا)-سال 1363

بابا بزرگ ونتیجه(مرسانا)-1390

[ جمعه 28 بهمن 1390 ] [ 21:46 ] [ مامان مهسا ] [ ]


happy valentines day

امروز روز عشق بود ،فرقی نمی کنه روز عشق خارجی یا ایرانی،مهم اینه که روز عشق یه چیزهایی رو یادمون بیاره و.....قلبمن روز عشق رو به همه ی عاشقای دنیا تبریک میگم وبرای همشون سلامتی وتداوم وجاودانی عشقشون رو از خداوند خواستارم....تقدیم به همه ی شما دوستان عزیزمقلب

 

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآاز تو برای تو مینویسمشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآاز تو که بهترینیشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآو به معنای کلمه همسر و همدم و همدلم هستی.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآتو که گرمای عشقت تنها امید بودنمه.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآمیخوام بگم خیلی خوشبختم.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

 شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآمیخوام بگم که همه چیز رو فقط با وجود تو میخوام.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآمهربونیات گاهی منو خیلی شرمنده میکنه.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآخونمون با وجود تو بهترین جای دنیاست.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآجایی که من در کمال آرامش به آینده روشن خودم و تو و فرزندمون فکر میکنم.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآمیدونم با قلب مهربونی که تو داری خداوند عالم بهترین ها رو برای تو و من رقم میزنه.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآهمسرم ، تنها مونسم بی نهایت دوست دارم.شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

  این کیک خوشگل از طرف بابا مجید برای مامان مهسا 

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

هدیه  من وبابا مجید به بهترین هدیه زندگیمون

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

هدیه مامان فری با سلیقه وبابایی احمد مهربون ...ممنونم ازتون

 

 

آبنباتی ترین روز سال را با شیرین ترین بوسه عمرم به خوشمزه ترین شکلات قلبم هدیه می کنم،

کاکائوی من ولنتاینت مبارک

 

[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 20:16 ] [ مامان مهسا ] [ ]


اولین غذای کمکی

دختر قشنگم

جمعه 14بهمن بعد از کلی پرس وجو ودودلی تصمیم گرفتم در ١٥٥ روزگی غذای کمکی  رو برات شروع کنم ...اخه دکترت راضی نبود زودتر از 6 ماهگی شروع کنم.....  برای خانوم گلی فرنی درست کردم....اون روز خونه مامانی (مادربزرگم) دعوت بودیم......اولین غذات رو اونجا میل کردی...نوش جونت....

 

 

خیلی خیلی دوست داشتی.....می خواستم فقط ١ قاشق بدم...اما وقتی بابا مجید دید خیلی دوست داری گفت اشکال نداره ١ قاشق بشه ٣ قاشق....

 

قربونت برم  عشق مامان.....

 

وقتی تمام شد همچنان قاشق رو گرفته بودی ومی خوردیش

[ دوشنبه 17 بهمن 1390 ] [ 3:06 ] [ مامان مهسا ] [ ]


مهربونم 5 ماهه شد...

فرشته مهربون مامان

۱۵۰ روز است که هر صبح با لبخند دلنشینت بیدار می شوم

 وهر شب با لالایی چشمانت به خواب میروم

۱۵۰ روز است که هر صبحم را با شکرانه داشتن تو آغاز می کنم 

و هر شب چشمانم را با آرزوی سلامتی تو می بندم

bab49.gif

   عشق مامان

      ٥  ماهه شدنت مبارک

باورم نمیشه که ٥ماهه میزبان تو ،فرشته مهربون و آروم و صبور و دوست داشتنی هستیم.

عاشقانه دوستت داریم.

وای نمی دونی چقدر ابراز احساسات مادرانم سخته ، چقدر این کلمات با تمام عظمتشون در برابر این احساسات ناتوانند.

 

 

ممنونم بابت هدیه مامان فری مهربون وبابایی احمد دوست داشتنی(شلوار+کوله پشتی)

 

دختر نازم نمی دونی چقدر لحظه به لحظه شیرین تر و دوست داشتنی تر می شی.

http://s4.rimg.info/52218ff276d3d74729c6693d020f83cf.gif

 

همچنان برای اونهایی که میشناسی ذوف کردنت ادامه داره

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

عزیزم خیلی بابایی شدی.....وقتی بابا مجید میاد خونه فقط جیغ میزنی و ذوق میکنی ....اگر کاری داشته باشه ونتونه بغلت کنه گریه میکنی ....

http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png 

میتونی پاهای خوشگلت رو بگیری .....

http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png 

بیشتر اوقات انگشتهای دستت رو میخوری.....خیلی علاقه داری انگشتهای پاهات رو هم بخوری اما هنوز نمیتونی ....

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

دوست داری وقتی دراز کشیدی دستات رو بگیریم وبشینی...اما دخترم من زیاد این کار رو نمی کنم برای اینکه آقای دکتر گفت خیلی زوده بخوای بشینی....قربونت برم

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

اصلا غریبی نمی کنی وبا لبخند از همه استقبال میکنی...فدای اون خنده هات

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

جدیدا وقتی خوابت میاد وحوصله نداری فقط وفقط جیغ میکشی .....اونم از نوع بنفشش...

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

عروسک مامان....صبح ها با کشیدن موهام توسط شما از خواب بیدار میشم....

قربون اون دستهات بره مامان

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

خیلی خیلی موقع شیر خوردن بازیگوش شدی.....هیچکی نباید از کنارت رد بشه اخه دست از شیر خوردن برمیداری و فقط میخوای نگاه گنی ببینه طرف کجا میره چی کار میکنه(آمارش رو در بیاری)

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

عزیز مامان....مدتی دارم باهات کار میکنم تا بتونی شیشه بخوری یا پستونک اما هنوز موفق نشدم....

http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

عروسکم تا حالا بدون کمک ما ٢-٣ بار غلت زدی....

http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

موقعی که میخوام پوشکت رو عوض کنم اینقدر ووول میخوری که نمیتونم چسب هاش روببندم ....هر چی دمه دستم باشه میدم بهت تا باهاش سرگرم بشی ومنم بتونم کار خودم رو انجام بدم

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

عاشق بازی کردن با پتویی.....وقتی میخوای بخوابی یه بالشت داری اون رو بغل میکنی ومیخوابی....عاشقتمممممممممم

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

علاقه زیادی به نایلون وکاغذ داری ...ساعتها سرگرمت میکنه.....

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

هر چی دستت میاد می خوای بگیری وراهی دهن خوشگلت کنی و بخوریش....

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

این ماه برای اولین بار بدون کمک بابایی بردمت حمام...خیلی دختر خوبی بودی واصلا گریه نکردی....ممنونم خانومی

 

 http://up.vatandownload.com/images/z6mtluo76zx8uy0fx4c.png

این ماه آخری هست که صبح ها کنار تو عزیزترینم هستم.....خدایا کمک کن این ١ ماه دیر بگذره ...باید بیشتر قدر این ١ ماه رو بدونم.....

 

(٣ تا عکس بالا نتیجه یه روز بیکاری من بود -١٣٥ روزگی)

 

 

تولد  کیانا-٣٠/١٠/٩٠(دختر خاله ها وپسر خاله مامان مهسا)

رومینا جون                            کیانا جون                         طاها جون

 

 

پی نوشت: عروسکم،گل نمک مامان الان متوجه شدم توی مسابقه ی گل های نی نی سایت با موضوع نی نی دمر بیدار نفر دوم شدی....قربونت برم.....ممنونم از همه ی مامان های مهربونی که به دختر من رای دادن

 

این عکسی که تو مسابقه رای آورد

[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 0:36 ] [ مامان مهسا ] [ ]


دختر قشنگم رو بیمه کردیم......(143 روزگی)

بابا جون هر سال روز شهادت امام رضا (ع)نذری می دن .....  سال قبل خیلی دوست داشتم وقتی پای دیگ نذری می ایستم از سلامتی شما مطمئن باشم واسترسی نداشته باشم....

دختر قشنگم ،یادمه ١٤/١١/٨٩ مصادف بود با شب شهادت امام رضا(ع).....امام رضا رو قسمش دادم به جوادش وازش خواستم کمک کنه تا تو این شب عزیز  بتونم قلب کوچیکت رو ببینم(آخه خانوم دکتر گفته بود بعد از ٢ هفته برم اما هنوزر ٢ هفته نشده بود)    

وای خدایا چه لحظه ای بود.....هیچ وقت اون لحظه رو فراموش نمکینم.... من ومامان فری با هم رفتیم مطب.....خیلی استرس داشتم خیلییییییییییی.....دل تو دلم نبود......اصلا آروم وقرار نداشتم...همه ی خانوم هایی که تو مطب بودن وقتی من رو می دیدن که چقدر بی تابم علتش رو از مامان فری می پرسیدن ومن رو دعوت به آرامش می کردن.....حدود نیم ساعتی منتظر بودیم که بریم داخل...تا اینکه نوبت ما شد..... دست و پاهام می لرزید....خانوم دکتر گفت ....    نتونستی طاقت بیاری ٢ هفته دیگه بیای؟؟؟.رو تخت سونو دراز بکش ...دستگا ه روگذاشت روی شکمم...گشت وگشت وگشت.....تا اینکه مامان گفت خانوم دکتر من یک نقطه میبینم.....خانم دکتر در جواب گفت بله خیلی چیز ها دیده میشه من دیگه داشتم از ترس میمردم....

 لحظه ی حساسی بود....متوسل شدم به خدا...داشتم با خودم راز ونیاز میکردم ......خانوم دکتر گفت اینم پل جنین ...حالا شیرینی بده تا بقیه اش رو بگم......خندید وگفت اینم قلب نی نی ....من که فقط داشتم گریه می کردممممممممم.....مامان فری رفت جلو ووقتی دید گفت مهسا قلبش مثل دهن ماهی باز وبسته میشه.....وشروع کرد به بوسیدن خانوم دکتر ......

از اتاق که آمدیم بیرون همه  تبریک می گفتن......مامان  فوری زنگ زد به بابا مجید و تبریک گفت(همون شب خونه ای که خریده بودیم رو قولنامه کردن)

پروردگارا هزاران مرتبه شکر که به من نعمت مادر شدن رو دادی

خدای بزرگ این لذت رو به همه مادران منتظر نیز عطا کن الهی آمین

  

بنام خدا و به یارى خدا، خدایا این عقیقه از طرف مرسانا است 

گوشتش بجاى گوشت او و خونش به خون او و استخوانش به استخوان او خدایا قرارش ده
 
نگهدار و محافظتش فرما از تمام بلايا

 

پارسال نذر کردم که سال دیگه  تو عزیزم رو عقیقه کنیم وگوشتش صرف این مراسم بشه تا از این طریق در گوشه ای از این نذری بزرگ سهیم باشیم.

خاله نسترن هم همین نذر رو کرده بود .....امروز برای سلامتی شما ونیروانا جون قربونی کردیم ....تا ان شالله از همه ی بلایا در امان باشین....

 

این بع بعی خوشگل رو من وبابا مجید به مناسبت این روز(عقیقه) خریدیم تا یادگاری بمونه برات....

 

 

 

 

 

 

 

 مراسم روز شهادت امام رضا(ع)-4/11/90

در ضمن لباس خوشگلش رو مامان فری زحمت کشیده...دستش درد نکنه ......

[ پنجشنبه 6 بهمن 1390 ] [ 20:33 ] [ مامان مهسا ] [ ]


نذری مامان فری برای مرسانا جون(24/10/90- اربعین- 133روزگی)

 

 

 

 

 

 

پیوست:اینجا میخوام از همه ی دوستانی که به ما سر زدن وبا کامنتهای پر مهرشون من ومرسانا جون رو شرمنده کردن تشکر کنم.......  دوستون داریم.......خیلی خوشحالم که خاله های مهربونی مرسانا جون پیدا کرده.....(آخه دخملم خاله نداره)

[ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 14:10 ] [ مامان مهسا ] [ ]


تولد 55 سالگی بابایی احمد

قلبدیشب تولد٥٥  سالگی بابایی احمد بود.....

 من وبابا مجید تصمیم گرفتیم کیک بگیریم وبریم خونشون.....

وقتی رفتیم مامان فری و بابایی احمد از دیدن کیک تعجب کردن.......

دخترم یک هدیه خیلی خاص برای بابایی داشتی...

اونم نقاشی بود که با انگشت هاب خوشگلت کشیدی(البته با کلی سختی).....

 قربونت برم امسال اولین سالی بود که روز تولد بابایی شما هم در کنار ما بودی.....تولد برای همه ما معنا ومفهوم دیگه ای داشت....قلب

 

بابا ی عزیزم

امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.

نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم

اما کاملتر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ، تولدت مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ يکشنبه 25 دی 1390 ] [ 13:18 ] [ مامان مهسا ] [ ]


اولین لاک......

امروز ٢٠/١٠/٩٠ شما ١٣٠ روزه هستی.....

قربونت برم که داری زود بزرگ میشی.....  

همیشه یکی از آرزوهام این بود که خدا به من یک دختر هدیه بده تا  بتونم ناخن هاش رو واسش لاک بزنم.....

امروز یکی از هزاران آرزوم برآورده شد.....

شما که خواب بودی ناخن های پاهات رو برای اولین بار لاک زدم......

خیلی حس خوبی داشتم......

(چون انگشتهای دستت رو میخوری لاک نزدم گلم)

[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 14:03 ] [ مامان مهسا ] [ ]


مرسانا در 4 ماهگی

 

 

عزیز دل مامان

تو این ماه شما خیلی خیلی بازیگوش شدی....

برای اونهایی که میشناسی ذوق میکنی وجیغ میکشی .....www.smilehaa.org

از خودت صدا در می یاری وآواز میخونی...www.smilehaa.org

همچنان عاشق تلویزیون هستی.....www.smilehaa.org

با بچه های حدود ٧-٨ سال خیلی جوری و میخندی ....www.smilehaa.org

هر چی دستت می یاد دوست داری بخوری.....www.smilehaa.org

  با دست هات بازی میکنی ....www.smilehaa.org

از حمام بدت می یاد وگریه میکنی  مخصوصا موقع لباس پوشیدن...www.smilehaa.org

 

کالسکه رو دوست داری.....animated gifs of weaponry - Baby Carriage

واسه اولین بار نون رو دادم دستت....

 

وقتی تو تخت پارک میذارمت خودت می خوابی بدون اینکه من بخوام تکونت بدم ولالایی بخونم....animated gifs of babies- baby sleep in bed

کتاب مخصوص این ماه رو هم باهات کار کردمanimated gif of weaponry - baby reads book اما وقتی به صفحه اخرش میرسیدی دیگه حوصله ات سر میرفت  ونگاه نمیکردی.....

animated gifs of babies - baby on seasaw

animated gifs of babies- baby climbs on stair

animated gif of weaponry - baby on seasaw

animated gifs of babies

[ يکشنبه 18 دی 1390 ] [ 15:34 ] [ مامان مهسا ] [ ]