مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

سیسمونی

سلام جیگر مامان  ا دخملم چطوری ؟؟؟؟ خوبی خانومی ؟؟؟؟ آمدم بگم امروز جشن سیسمونی داشتیم خدا رو شکر به خوبی وخوشی تمام شد فردا هم باز جشن داریم .... فامیل های مامان فری هستن .....   دخملم امروز خیلی خستم ... خیلی دوست داشتم الان عکس های اتاقت رو میذاشتم اما با اجازت یه روزه دیگه می ذارم .....   قربونت برم مواظب خوت باش   سلام امید زندگی مامان وبابا   قربونت برم که این روزها خیلی شیطون شدی ........ یا لگد میزنی یا سکسکه می کنی .... منم که ذوق مرگ می شم از خوشحالی ..... فدات بشم ..... خیلی دختر خوبی دارم با مامانش همکاری میکنه چون ١٠ روزه می رم سر کار ..... ببخش مامانی ا...
23 خرداد 1392

عیدانه ای پر از عکس

    یه سلام بهاری به همه ی دوستای عزیز ومهربون .....من رو ببخشین با تاخیرم.....با یک پست پر از عکس الان جبران میکنم....اول از همه میخوام بگم که مرسانا جونم عیدی به یاد موندنی از خاله های نی نی وبلاگی ونی نی سایتی گرفت.....اونم اول شدن دخترم در مسایقه گل های نی نی سایت با53 نفر شرکت کننده و عنوان نی نی وعید  بود...از همین جا دوباره می خوام از عزیزانی که به عروسکم رای دادن تشکر کنم.....ممنونم از همتون      کلی عکس در ادامه مطلب  یادتون نره     قربون خنده هات برم       خانوم خانوم ها خیلی علاق...
23 خرداد 1392

آخرین پست سال 90

  باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ   شمع روشن کرده است.   خدای خوب ومهربون در این سال به یاد ماندنی بهترین زیباییهای دنیا رو به من نشون دادی و من را لایق اسم زیبای مادر کردی ... خدا جونم ، همه ی نعمت هایی که بهمون عطا می کنی خیلی خوبن اما نعمت داشتن فرزند سالم یه چیز دیگه اس .با تمام سلولهای وجودم ، بخاطر وجود مرسانام ازت سپاسگذارم و امیدوارم که بتونم قدر این هدیه ی الهی رو خوب بدونم   عروسکم، نوروز سال 1391 اولین عیدیه که تو پیش ما هستی و چه لذتی داره این دور هم بودن...... امسال همه چیز دم عید یه حال و هوای دیگه ای داره  مخصوصا خرید ک...
23 خرداد 1392

نوروز 91

  عروسک اولین بهارت  رو تبریک میگم ......امسال اولین سالیه که عید نوروز کنار ما هستی.....رنگ وبوی خاصی داشت سال تحویل برای من وبابا مجید در کنار تو عزیزم.....  اولین تحویل سال 3نفره با مرسانا ..چقدر قشنگ بود. . چه حس قشنگی بود اینکه کنار هم نشسته بودیم بالاخره آرزوم برآورده شده بود..مرسانا کنار ما بود صحیح وسالم.یاد پارسال می افتم با اون دل قلمبه ام ودلشوره هام..چقدر همه چی زود میگذره..ان شاالله  امسال سال خوبی برامون باشه.    اولین سفره هفت سین عروسک     این تنگ ماهی رو برای مرسانام خریدم عروسکم در لباس عیدش.....مبارکت ...
23 خرداد 1392

تولد عزیزترین بابای دنبا

سلام نفس مامان ...... قربون اون تکون هات برم که خیلی زیاد شده ا ین روزها  وسرگرمی من وبابا مجید این شده که بشینیم و تکون هات رو ببینیم کلی با هم میخندیدم وذوق میکنیم .... خدایا شکرت .... این لحظه رو نصیب همه اونهایی که منتظرن بکن ...الهی امین شیطون من ..... الان  ماه رمضونه و من همچنان میرم سر کار.... فدای تو بشم که اینقدر با من همکاری می کنی ..... مامان رو اذیت نمیکنی سر کار.....عاشقتم با بابا مجید صبح ها ساعت  ٧:٤٥ بیدار میشیم و٨:١٥ بابا مجید من رو میرسونه سر کار .... ساعت ١ هم می یاد دنبالم..... خیلی بابا مجید مهربونه خیلییییییییییییی خداحفطش کنه.......بعدش من رو میرسونه خونه وناهارم رو اماده مکینه ومیره سر ک...
23 خرداد 1392

تولد 55 سالگی بابایی احمد

دیشب تولد٥٥  سالگی بابایی احمد بود.....  من وبابا مجید تصمیم گرفتیم کیک بگیریم وبریم خونشون..... وقتی رفتیم مامان فری و بابایی احمد از دیدن کیک تعجب کردن....... دخترم یک هدیه خیلی خاص برای بابایی داشتی... اونم نقاشی بود که با انگشت هاب خوشگلت کشیدی(البته با کلی سختی).....  قربونت برم امسال اولین سالی بود که روز تولد بابایی شما هم در کنار ما بودی.....تولد برای همه ما معنا ومفهوم دیگه ای داشت....   بابا ی عزیزم امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست. نمی دانم با کدام جمله “دوستت دار...
23 خرداد 1392