مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...دختر خوشگلم این دفعه اول شد.....ممنونم از همه ی خاله های مهربون نی نی سایتی که به مرسانا جون رای دادن...... اینم تاپیک مسابقه: http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=112360&PageNumber=21 موضوع: نی  نی با جوراب   بزودی با کلی عکس از ٦ ماهگی عشقم بر می گردم...... ...
16 اسفند 1390

افتخار دیگر برای ایران

عزیز مامان امروز خیلییییییییییییییییییییییییییییی خوشحالم...... وقتی شما تو شکم مامان بودی یک فیلمی اکران شد به نام جدایی نادر از سیمین ..... ....بهترین فیلمی بود که در سال 90 روی پرده رفت.....و امروز تونست  اولین جایزه اسکار سینمای ایران  رو هم به دست بیاره..... و سرانجام اسکار در دستان اصغر فرهادی آرام گرفت ... ماه از دستان تو آب می خورد مهتاب نور می گیرد و شب قصه ساز هزار و یک شب می شود برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کافیست ... اصغر عزیز ، ای که بلندترین آسمانها هم در بزرگی روح تو غبطه می خورند ! همّتت آن قدر بلند است که تیزترین نگاه از رسیدن به بلندایش باز می ماند ! تو التهاب آن افتخار بزر...
8 اسفند 1390

مرسانا در 4 ماهگی

    عزیز دل مامان تو این ماه شما خیلی خیلی بازیگوش شدی.... برای اونهایی که میشناسی ذوق میکنی وجیغ میکشی ..... از خودت صدا در می یاری وآواز میخونی... همچنان عاشق تلویزیون هستی..... با بچه های حدود ٧-٨ سال خیلی جوری و میخندی .... هر چی دستت می یاد دوست داری بخوری.....   با دست هات بازی میکنی .... از حمام بدت می یاد وگریه میکنی  مخصوصا موقع لباس پوشیدن...   کالسکه رو دوست داری..... واسه اولین بار نون رو دادم دستت....   وقتی تو تخت پارک میذارمت خودت می خوابی بدون اینکه من بخوا...
18 دی 1390

مرسانا جون در ماه سوم از زندگی

   قربون اون روی ماهت برم عزیزم.......                    عاشق خنده هاتم دخترم           دخترم  اینجا داره آفتاب میگیره            فدای تو بشم که هم قد عروسک دوران کودکی مامان مهسا هستی    ماشاالله چقدر شیطون شدی........  وقتی دراز میکشی اینقدر پا میزنی که جوراب هات از پاهات در می یاد   ...
18 آذر 1390

خدا رو دوست دارم

خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه من را برای خودم می خواهد، نه خودش خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند خدا را دوست دارم ، به خاطر این كه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم خدا را دوست دارم به خاطر این كه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم...♥   ...
29 آبان 1390