دومین یلدا پرنسس
شب یلدا هم از راه رسید. شبی که همه دوستش دارند و برای کنار هم بودن تو این شب، خیلی کارها میکنند. این دومین یلدایی که تو هم با ما بودی. و اما من که عاشق این یلداهای با تو بودن شدم. حالا یک دقیقه بیشتر از هر وقتی میتونم ببینمت. تو آغوش بگیرمت و نوازشت کنم. دستهای نرم و کوچولوت رو تو دست بگیرم و باهات درد و دل کنم. میتونم یک دقیقه بیشتر از همیشه یه نفس عمیق بکشم تو هوایی که از عطر تنت پر شده. میتونم یک دقیقه بیشتر خدای بزرگ رو شاکر باشم که فرزندی سالم و مهربون به ما هدیه داده. برای من کاش هر فصل که نه....هر ماه و بهتر، هر هفته یک شب یلدایی بود تا تمام این یک دقیقه بیشترها رو جمع کنم تو صندوقچه دلم، واسه وق...












