مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

اولین ماهگرد

تو یگانه موجودی هستی که از وجود خود منی و من از بابت این موضوع به خودم می بالم نفس مامان . با یه دنیا امید و آرزو منتظر اومدنت بودم عزیزکم. تو اومدی و بهترین هدیه خدا شدی واسه من. روزی هزاران بار خدا رو شاکرم که تو فرشته کوچولو رو به من داد .در فرشته بودنت شکی نیست تو با یه دنیا پاکی از پیش خدا اومدی تا شاید ما با دیدن تو وجود خدا رو بیشتر درک کنیم و بیشتر شاکر باشیم. اولین ماهگردت رو تبریک میگم عسل مامان.....  وزن:4  کیلو   اینم هدیه مامان فری وبابا احمد.....ممنونم ازشون ...
8 خرداد 1392

♥♥

  این روزها چقدر راحت و آرام تر خوابــــــت می برد گل ناز من . چند دقیقه ای شیــــــره جان م   را می خوری و بعد چشمان ت آرام بسته می شوند ! یک رویای عمیق و شیرین در راه ست ... و من مسرور از این آرامـــــــش تو ، این به خواب رفتن معصومانه ات . و نگران و دل غمگین برای خوابِ آن روزهایِ در پیش رویی که این شیره ی جان را ، نداری . فکر کردنش را صبر ایــــــــوب لازم ست ، چه رســــد به موعد آمدنش ، به انجام دادنش . کاش تحملــــــــش را داشته باشم ، داشته باشی . کاش بتوانم ، بتوانی . نمی دانم . اصلا شاید بمـــــیرم از غم آن روزها ، از درد فراقش ، از زخم خواستن های تو و اشک و آه امتناع کردن ه...
7 خرداد 1392

من فدای تو

  دلم ، فدای مزه مزه کردن دهانت ، به وقت خواب .   قلبم ، فدای گرمای لذت بخش تنت به وقت جا به جا شدن .   تنم ، فدای بوی بی رقیب نفسهایت که دم های من اند . دم هایی عمیــــق و از تهِ دل . چشمانم ، فدای تویی که از دیدنت سیر نمی شوم . تویی که هر شب ، همین وقت ها ، خدا را به دیدنت دعوت می کنم . تمامـــــم ، تمام من ، فدای آرامش تو . تمام روحـــم برای تو ...   مرسانای من ، گل عمر مادر ؛ امشب ، آنقدر دوستت دارم که خوابم نمی برد .     ...
21 ارديبهشت 1392