مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

مرسانا و فروشگاه کتاب

هفته پیش با مرسانا گلی رفتیم فروشگاه شازده کوچولو وقتی کتاب بر داشتی گفتم مامان بر ندار بهم اخم کردی..عاشق اخماتم یک قسمتی مربوط میشد به نقاشی...رفتی نشستی وشروع کردی به نقاشی گهگاهی هم تا صدای نی نی(به قول خودت)میشنیدی بر میگشتی ونگاهشون می کردی اشاره میکردی ومیگفتی هاپو هاپو دنبال بازی فکری برات میگشتم دیدم رفتی اینها رو برداشتی وراه میری بیشتر بازی ها فکری متناسب با سن خودت رو قبلا برات خریده بودم این سری هم این پازل چوبی رو گرفتم خیلی خوشت اومده وب...
16 اسفند 1391

16-17 ماهگی مرسانا گلی به روایت تصویر

جایگاه جدید شما تو خونه(خودت میری بالا میشینی )        ٢ ساعت قبل از مهمونی که میخواستیم بریم ،دیدم رفتی لاک رو برداشتی وتمام لباس وسرو صورتت لاکی....      تاب سواری با عروسک مامان مهسا که خیلی دوسش داری ...موقع تاب سواری میخوای کنارت باش] بیرون ریختن لوازم کیف مامان مهسا  ؤِ[        عاشقتمممممممممممممممممممممممممم  جدیدا هم میری در یخچال رو باز میکنی وهمون جا میشینی &nbs...
19 بهمن 1391

دل نوشته

    چشماتو واسه زندگی میخوام   دلتو واسه عاشقی. صداتو واسه شادابی   دستاتو واسه نوازش پاهاتو واسه همراهی   عطرتو واسه مستی. ... و خودتو واسه خــــــــود خـــــــودم ♥   ...
17 بهمن 1391

مرسانا 1 سال و4 ماه و 26روزه

مرسانای عزیز تر از جونم ... امیدم، چشم و چراغم... همه بود ونبودم ... کاش بفهمی چقدر دوست دارم ولی این غیر ممکنه می دونم... همون طور که شاپرک ها نمی تونن دشت آبی آسمون رو از یاد ببرن، منم چشمهای زیبات رو نمیتونم فراموش کنم، تصویر زیبات نه تنها در ذهنم بلکه تو قلبم جای داره. ای کاش بدونی قصر آرزوهام رو تو ساحل چشمات ساختم تا قلب مهربونت مداوایی باشه برای عشق پاک و مقدسم. همون عشقی که مادر صدایم زد مرسا گلی امروز ٨/١١/٩١ موقع برگشتن از مهد کودک ١ سال و٤ ماه و٢٦ روز   همیشه موقع ورود به خونه گریه می...
8 بهمن 1391

مرسانا گلی در ماهی که گذشت....(15-16)ماهگی

سلام بهانه زندگی مامان دخترم خیلی شیطون شدی و روز به روز شیرینتر وخوردنی تر میشی ... از کارهای این ماهت بگم که: -سلام کردنت که هیچ وقت یادت نمیره ..قربون دختر مودبم بشم - شب ها باید من وبابا مجید بیایم کنارت بخوابیم تا خوابت ببره...جدیدا خودت میخوابی دیگه نیازی به خوابیدن روی پاهای مامان با لالایی خوندن نداری   - با عروسک هات بازی میکنی و بهشون غذا میدی.... - تازگی ها علاقه پیدا کردی به سی دی های بی بی انشتین....  همچین عموپورنگ .وقتی عموپورنگ رو می بینی میگی عم عم یعنی عمو     -وقتی میگیم مرسانا الله کن سرت رو می ذاری روی مهر .. &n...
17 دی 1391

یلدا مبارک

        دو قدم مانده به رقصیدن برف   یک نفس مانده به سرما و به یخ   چشم در چشم زمستانی دگر   تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان   یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما یلدا پیشاپیش مبارک   ...
2 دی 1391

عروسکم در 14-15 ماهگی

  دختر نازم....   فرشته کوچولوی خونمون سلام...... نمی دونی چه لذتی داره هر روز دارم بزرگ شدنت رو میبینم...هر بار که نگاه اون چشای ناز و معصومت می کنم خدا رو هزار بار شکر میگم که بهم یه دختر سالم و ناز داده....   و اما کارهایی که این ماه یاد گرفتی.................. 1-همچنان تلفن میبینی الو میگی.... (تلفن خونه یا موبایل بر می داری و در حالی که راه میری تلفن به دست به زبون خودت که متوجه نمیشم چی میگی حرف میزنی) 2-وقتی کسی رو می بینی و یا وارد جایی میشیم دلام میکنی یعنی سلام... 3-عروسک بازی میکنی...نی نیت رو روی پاهای کوچولوت میخوابونی ولالا لالا میگی..ق...
26 آذر 1391