گزارش از یک روز خونه مامان فری
این گزارش یک روز مرسانا در خونه مامان فری هست.....
جالبه مامان فری یک سره پشت سر مرسانا جمع وجور میکرد.....مامان فری از جمع کردن خسته شده بود اما مرسانا گلی همچنان ادامه میدادو خستگی ناپذیر بود.....
اول اینکه وقتی من ومامان مشغول حرف زدن بودیم ...دیدیم صدای مرسانا گلی از آشپزخونه میاد ....رفته بود سر کابینت ....

بعد از نیم ساعت رفته بود سر تلفن
وبازی میکردو میگفت الوووو

من ومامان سرمون گرم کار بود که یه لحظه دیدم مامان گفت وایییییییییییییییییی نخ هام......


اومدم رسیور رو روشن کنم دیدم روشن نمیشه ...کاشف به عمل وامد خانوم خانوم ها سیم رسیور رو از پشت قطع کرده وتا 1 ساعت بدون تلویزیونسر کردیم تا بابا احمد از بیرون بیاد ودرست کنه

و بالاخره مشغول بازی با اسباب بازی ها


و
خانومم تصمیم گرفت بعد از یک عصر پرکار یکم استراحت کنه

که به عکس زیر انجامید

قربونت بشم که عاشق این شلوغ کاری هاتم .....
الهی همیشه شادو تندرست باشی گلم و تا میتونی شلوغ بازی در بیاری



گزارش از یک روز خونه مامان فری 

