عروسکم در 14-15 ماهگی
دختر نازم....
فرشته کوچولوی خونمون سلام......
نمی دونی چه لذتی داره هر روز دارم بزرگ شدنت رو میبینم...هر بار که نگاه اون چشای ناز و معصومت می کنم خدا رو هزار بار شکر میگم که بهم یه دختر سالم و ناز داده....


و اما کارهایی که این ماه یاد گرفتی..................
1-همچنان تلفن میبینی الو میگی....
(تلفن خونه یا موبایل بر می داری و در حالی که راه میری تلفن به دست به زبون خودت که متوجه نمیشم چی میگی حرف میزنی)
2-وقتی کسی رو می بینی و یا وارد جایی میشیم دلام میکنی یعنی سلام...
3-عروسک بازی میکنی...نی نیت رو روی پاهای کوچولوت میخوابونی ولالا لالا میگی..قربونت بشم این جور موقع هاست که میخوام قورتت بدم...
4-تا لیوان یا یخچال می بینی میگه آبه...
5-کلمه های بده ،بیا رو خیلی خوب یاد گرفتی
6-همچنان عاشق بچه ها هستی وخیلی خوب با بچه های کوچیک دوست میشی فقط با یک لبخند
7-کلمه هایی که میگی
بابا
مامان
به به
آب بده
الو
دلام=سلام
بای بای
دتی=دکی
لالالا
عم=عمو
عمه
ممد=محمد
8-اعضای صورتت رو خوب یاد داری : چشم،گوش،دست،زبان،مو،چشم
9-از الان دوست داری مستقل باشی....دوست داری جوراب هات رو پات کنی...غذا خودت بخوری...
10-وقتی چیزی میخوای با انگشت اشاره میکنی ومدام میگی ب ب یعنی بده
11-در این ماهی که گذشت تونستی به تنهایی 2 ،3 قدم برداری ....
در تاریخ ١٤/٩/٩١ شروع به راه رفتن کردی ((١٥ ماه و٣ روزگی))

12-تا میگیم لی لی حوضک انگشت اشارت رو کف دستت میچرخونی، لی لی حوضک میکنی
13-بازی کلاغ پر رو خوب یاد داری.تا میگیم کلاغ پر انگشت اشارت رو می بری بالا...
14-عاشق تاب سواری هستی....تابی که داشتی رو بردم خونه مامان فری واونجا وصل کردیم..تا میبینیش میگی اب....تاب تاب عباسی رو میخونی میگی آب آب عبا.....
15-ظهر ها که مهد میام دنبالت اشاره میکنی به تاب ووسایل بازی که بریم بازی کنیم..
16-وقتی نماز میخونیم زودی میای وکنارمون میشینی ومثل ما سجده میکنی..قربونت بشم عاشقتم دختر....
١٧-از بین غذاها نودل ،آب گوشت،استامبولی کلا غذاهای مخلوط رو بیشتر می پسندی ومیخوری
١٨-تونستی به تنهایی از مبل وتخت بری بالا و خودتم بیای پایین
١٩- دو تا دندان کرسی بالا کامل در اومدن ...دو تا پایین هنوز کامل در نیومدن...
٢٠- خیلی بابایی شدی وقتی بابا مجید میاد خونه همش میخوای بغل بابا باشی...

تا بابایی هوشنگ رو میبنی کلاه بابایی رو بر میداری از سرشون






تیپ زمستانی مرسانا گلی












خراب کاری کرده بودی تمام دستمال کاغذی رو خالی کردی....تا من رو دیدی ترسیدی


برای اولین بار به شهر بابایی احمد رفتی واولین دیدار با مامان بزرگ وبابا بزرگ مامان مهسا...
روحشون شاد




عروسکم در 14-15 ماهگی 
