مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

یک دیدار وبلاگی پرماجرا(10/11/92)

1392/11/13 14:44
1,738 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

امروز میخوام برات از دیدار با یک فرشته کوچولو و مامان مهربونش برات بگم ...

http://niloofarenaz.niniweblog.com/

از نیلوفر جون

هفته پیش با حورا جون که یه مدت مشهد هستن قرار گذاشتیم که همدیگر رو ببینیم ...به پیشنهاد من شد قرارمون پروما ...

پنجشنبه تا رسیدیم خونه مامان فری ...  آمادت کردم ...بامامان فری وبابایی احمد راه افتادیم ...قرار ساعت 7:15 بود ..ساعت 7:10 اونجا بودیم ...رفتیم سر قرار طبقه بالا پروما شهربازی...زنگ زدم حورا جون گفتن تو ترافیک موندن ...یه کم سرت رو گرم کردم ...به درخواست خودت خواستی بری تو زمین بازی که مخصوص همسن های خودت بود ...اما اونجا فقط 10 دقیقه بیشتر نموندی...

کلافه شده بودی از شلوغی زیاد اونجا ...من اصلا حواسم نبود اونجا قرار نذارم یادم نبود که پنجشنبه ها شلوغه ...

ساعت یک ربع به هشت نیلو جون رسید

قربونش برم یک خانم به تمام معنا...اما شما که خسته شده بودی بهانه میگرفتی تا نیلو رو دیدی گریه میکردی ...هر چی حورا جون میخواست باهات حرف بزنه میگفتی نه نه ...

خیلی ناراحت شدم من کلی با خودم میگفتم چقدر خوب میشه امروز ..مرسانا کلی بازی میکنه ...اما بر عکس شد ...

تا اینکه حورا جون شکلاتی که دست نیلو جون بود رو به شما داد تا آروم تر شی ...

بعد از این که داد نیلو جون باز زد زیر گریه ...

خلاصه ماجرایی داشتیم با شما دو تا ...

بیست دقیقه بیشتر با حورا جونینا نشد باشیم ...شما خیلی اذیت میکردی ...

خیلی خوشحالم که از طریق دنیای مجازی با حورا جون وعروسک نازش آشنا شدم ..حورا جون ببخشید اینجوری شد ا نشاالله سری دیگه منزلمون پذیرای شما نازنینان باشیم

677092ykivovsu3o 

 اینجا   تازه رسیده بودیم ...شروع کردی به بازی ..اما اونم زود دلت رو زد

این بلوز بافتنی با ست کیف وگل سرش رو مامان فری زحمتش رو کشیده ...مثل همیشه زیباست ..مامان جونم دستت رو میبوسم 

 

مامان فری  اون شب خیلی اذیت شد چون یکسره میگفتی بغلم کن ..اینجا هم داری دستش رو میکشی که بغلت کنه ...

 

 بدون شرح ....

این هم همون شکلاتی که گفتم

و گریه نیلو جون ..الهی بمیرم

 دو دستی چسبیدیش هر چی گفتم مامان مال نی نی بهش بده برات میخرم انگار نه انگار

نیلو جون زود آروم شد ...شما رضایت ندادی سوار بشی و دورادور تماشا میکردی 

 هدیه ناقابل ما به نیلوفر جون به رسم یادگاری

بعدکه خداحافظی کردیم انگار نه انگار خسته بودی ...با دیدن عروسکی که حورا جون زحمتش رو کشیده بود خوشحال شدی وبرای خودت قدم میزدی .. 

وقتی رسیدیم خونه کلی سرگرم بود با عروسکت ....لالاش میکردی 

این صحنه رو شکارکردم داشتی بهش شیر میدادی 

با صدای بلند شعر های مهدکودک رو میخوندی ...اونم انگار میکروفون دستته ..عاشق این کاراتم من

بعد از خونه مامان فری بابا مجید که آمد همگی رفتیم حرم ...خیلی ها وقتی عروسکم رو اینجوری میبینن تعجب میکنن که دخمل اینقدری چه جوری اجازه میده اینقدر بپوشونینش

 

در حال نماز خوندن

 

مرسانا وبابایی

 

 

خواستی که هم ماجون هم بابایی دستت رو بگیرن  

ان شاالله همیشه امام رضا(ع) نگهدارت باشه شیرینم

 

بعد از اونجا هم به دعوت بابایی شام رفتیم بیرون وبرای شما سوپ سفارش دادیم اینقدر گرسنه بود که سوپت رو کامل نوش جان کردی ...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (23)

سمیرا مامان پرنیان
13 بهمن 92 12:23
وای عزیزم بچه ها همیشه کاراشون برعکسه پرنیانم همینجوریه ولی عیب نداره بالاخره بچه ان دیگه
خاله ملیکا
13 بهمن 92 12:34
عزیزممم
بهناز خانومی
13 بهمن 92 15:27
مهسای عزیز و مهربونم همیشه با شادی و گردش اندفعه حرم ررفتی التماس دعای فراوان ازتون دارم
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
قربوت برم بهنار جون ....دعاگوتون هستم
سپیده
13 بهمن 92 15:29
الهی بگردم این خانم خوشتیپو دست مامان فری درر نکنه همیشه عاشق هنرمندیهاشونم . زیارت قبول خوشگل خانم . امان مهسا جون رمز رو خصوصی گزاشتم
سمیرا
13 بهمن 92 23:25
ای جونم اره بچه ها معمولا از شلوغی زیاد خوششون نمیاد به به چه لباس خوشکلی دست مامان فری درد نکنه مثل همیشه عاااااااااالی زیارت قبول فرشته کوچولومارو یادت نره مرسانا جون دعا کن نصیب ما هم بشه چقدر دلم هوای حرموکرد
mana
13 بهمن 92 23:35
fadatsham azizam man saadat nadashtam ke omadam mashhad bebinamet enshaalah sale dg ke omadam...nilojonam mashaalah che banamake....ziyarat ghabol azizanam vaghti axae haramo didam kheyli halam avaz shod khosh be haleton ke harvaght khastin mitonin berin ...dar zemn mersanae golam 29mahegit mobarak azize delam be khoda misparamet golam
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
عزیزم ان شاالله سال اینده در خدمتتونیم ....منتظر دیدارت هستم گلم
♥ مامی ملودی جون ♥
14 بهمن 92 11:07
همیشه بچهها وقتی که نباید اذیت میکنن مثل دیدار من و فاطمه جون مامان باران . نمیدونی ملودی چه ها که سر من نیاورد
mAhyA
14 بهمن 92 13:07
عزیزمممم زیارتت قبول واقعا که چه دختر خوب و با فکری که میذاره اینجوری بپوشونیدش اونم با سرمای چند درجه زیر 0 مشهد آخییییی این نیلوفر جون چه موهای نازی داره ماشالله حیف که مرسانا روی فرم نبوده این جور مواقع واقعا آدم از این اخلاقای غیر قابل پیش بینی بچه ها عصبی میشه همیشه شاد و سلامت باشید
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
مرسی عزیزم ....
مرجان مامان پریساجون
14 بهمن 92 16:13
قربونش برم چه عسلی شده
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
خدا نکنه خانومی
مهلا
14 بهمن 92 17:49
واقعا قرار پرماجرایی بوده به به خوش تیپ کوچولو رو چقد لباسش بهش میاد جونمممممم ایشاا.. که امام رضا همیشه نگهدارت باشه
عاطفه
14 بهمن 92 21:38
دوست عزیز،مامان مرسانا کوچولو،‏ رمزمطالبتو لطف میکنی برام بفرستی به ایمیلم؟ممنون میشم خانمی
مامان رومینا
15 بهمن 92 13:27
آخی دخمای زود خسته شده بودههمیشه وقتی کلی برنامه داریم و میگیم خوش میگذره بچه ها همکاری نمیکنن...کوچولو ها زود خسته میشن عروسکش چه خوشگله...[قلب قربون اون نماز خوندنشاما رضا حافظ مرسانایی و همه نی نی ها باشه
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
دقیقا ...ان شاالله
مامان امیرناز
15 بهمن 92 20:32
سلام عزیزمممممممممم چقدر دلم براتون تنگ شده بود دیدن عکسای فرشته ات حسابی حالم و خوب کرد ترخدا حرم میرید مارو هم دعا کنید خیلی دلم تنگ شده خوشحال میشم پیشمون بیای عزیزم
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
سلام عزیز دلم ....دل ما هم براتون تنگ شده بود ...پیامت رو دیدم ذوق کردم ....حتما میام پیشت
زهرا ق
15 بهمن 92 20:53
مرسانا خوشششش به حالتتتتت رفتی حرم قبول باشه زیارتت . انشاالله وقتی هوا گرمتر شد بیشتر میری برای ما هم دعا کن عزیز .
mamani taranom
16 بهمن 92 4:21
Jaye ma khali .... qsbel nadonestin
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
عزیزم این چه حرفیه ...اختیار دارین ...خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمتون ...ان شاالله یه قرار بذاریم ...راستی شماره مویابلت رو خصوصی برام بذار دوست جونی
خاله
16 بهمن 92 10:12
عزيزم اميدوارم تو قرار بعديتون بهتون خوش بگذره و حسابي تلافي بشه. من كه فكر نمي كنم بتونم بيام مشهد چون دانشگاه قبول شدم اما اگه باز اومدني شدم تو عيد قرار مي زاريم . خدا كنه مرسانا جون مارو تحويل بگيره... بچه ام نداريم بزاريم با هم بازي كنن...
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
به به مبارکه خانوم گل...خیلی تبریک میگم ...به امید دیدار
نازی
16 بهمن 92 13:02
منم سر این قرارا رفتم البته که اون دوستم بزرگ تر از من بود .هنوزم باهم دوستیم خیلی خوب بود خیلی هم خوش میگذره ولی بچه ها تو جاهایی که باید همکاری کنن یکم اذیت میکنن آدمو... ببخشید یه مدت نبودم آخه یه ماه وخورده ایه درگیر امتحانا هستم
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
خوشحالم کردی نازی جون دلتنگت بودیم
زهرا
16 بهمن 92 18:48
سلام عزيزهمين الان شارژنت كردم چقدردلم براجيگرم تنگشده بودقربون اين خوشتيپ برم من فداش بشم توروخداازمامان فري معذرت بخواه نميدونم چرانميتونم وبش نظربزارم خيلي ناراحتم!
. مــامــان مــهســا♥
پاسخ
عزیزمی زهرا جون
جیران بخشنده
17 بهمن 92 12:18
چه نی نی های خوشگلی هر دوتون رو دوست دارم عزیییزای دلم
صفیه
21 بهمن 92 10:08
مامان رهام
25 بهمن 92 14:16
دقیقاً اونجایی که آدم انتظار نداره حسابی سوپرایزمون میکنن....واقعا چقد خوب همکاری میکنه رهام به زور کلاه میزاره سرش..ای جانم با اون شیر دادنت قربونت برم...دلم هوای حرم و کرد مامان و بابام تازه امروز رسیدن حرم خوش به حالشون
مامان یگانه
28 بهمن 92 22:49
مرسانا جون حرم رفتی التماس دعای فراوان دارم قربونت برم من
امیرعلی ومامان انسیه
12 اسفند 92 23:41
رمزومیدی عزیزم میخوام دیداروبلاگیرو بخونم دلم برامرسانا تنگ شده من هنوزتوترکم ازوبلاگ ارمیتا دلم براش یه ذره شده