کلوپ پاندا (93/10/12)
سلام عروسک مامان
جمعه هفته پیش بهت قول داده بودیم که بریم کلوپ پاندا ...به محض ورود نمیدونستی کدوم قسمت بری بازی کنی ..میخواستی بری ماشین سواری اما صفش طولانی بود و منصرف شدی گفتی میخوام نقاشی بکشم




قربون اون ژستت بشم امید زندگیم



عاشق اینم که اون لبای کوچولوت رو موقع نقاشی کشیدن غنچه می کنی

ای جونم ....

خاله ی مهربون نقاشیت رو کنار نقاشی های دیگه گذاشت




ارتباط برقرار کردن با بچه ها چه بزرگ چه کوچیک عالیه ...فوری رفتی دوست پیدا کردی





اینجا واستون مهمون اومد...یاد کودکی خودم افتاد ...کاش دوباره اون روزها واسم تکرار شدنی بود...

بعدش رفتیم لگو بازی کزدن

گفتی مامان بیا با هم بازی کنیم







اومدی به بابا مجید سیندرلا رو نشون دادی فدات شم




به درخواست خودن بابا مجید لگوی چوبی واست خرید

نمیدونم پدر ودختر بهم چی میگن

و بعدش نگاه تایید مرسانا گلی به بابا مجید




عکس سلفی سه نفره





کلوپ پاندا (93/10/12)
