همدم جان تولدت مبارک
مهربانم
با تو خواهم بود هر کجا که باشی وذهنت را سرشار از امید خواهم کرد
و دیگر هیچگاه غمها به سراغت نخواهند آمد
تمام غمها ودلواپسی هایت را به قلب من بسپار وخالی شو از هر آنچه تو را می آزارد
همدم جانم تولدت مبارک...دوست دارم

15 مرداد امسال مصادف شد با شب جمعه ...به همین دلیل تصمیم گرفتم جشن تولد با حضور عمه های مهربون ومامانی وبابا هوشنگ تو باغ بگیرم..
از هفته قبل به عمه ها گفتم واونا هم استقبال کردن و به پیشنهاد خودشون زحمت درست کردن غذاها رو کشیدن
بابا مجید خبر نداشت اما از سوتی بازیهای من وتو دخمل نارم پی به موضوع برد
روز قبلش با مرسانا گلی رفتیم مقوا گرفتیم وشروع کردم به درست کردن این سبیل ها که هم خوشگل بود هم جنبه فان داشت..کلی استقبال شد وهمه خوششون اومد از بس خندیدیم
عصر روز پنجشنبه هم مادر دختری رفتیم قنادی وکیک تولد گرفتیم..
ساعت 10 شب بابا مجید اومد دنبالمون ورفتیم باغ وبقیه هم طبق قولی که داده بودن با وجود ترافیک سنگین به موقع رسیدن
مامان جون زحمت درست کردن سالاد الویه رو کشیدن
عمه مهنوش عزیز زحمت درست کردن سوپ رو کشیدن
عمه بشری نازنین زحمت درست کردن دسر ها رو کشیدن
عمه سمیرای مهربون زحمت درست کردن پیراشکی ها و
خودمم ماکارونی درست کردم
دست همگی درد نکنه که جشنمون رو با حضورشون صفا دادن...
بابا مجید عزیزم الهی جشن 120 سالگیت رو جشن بگیریم وهمیشه سایه ی پر از مهرت بالای سر من وعشمون مرسانا باشه







خانواده دوست داشتنی عمه جون بشری

خانواده دوست داشتنی عمه جون سمیرا

خانواده دوست داشتنی عمه جون مهنوش




هدیه ماجون وبابایی احمد ...

از طرف مرسانا جون

ساعت از طرف مامان مهسا

و بابایی هوشنگ مبلغ صد هزار تومان ...
ممنونم از همگی به خاطر ساختن یک شب عالی



همدم جان تولدت مبارک 
