مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

عزیزترینم 40 ماهه شد

چهل ماهگیت مبارک پری کوچک من         مرسانای خوشگلم     اين روزها چقدر  مهربان   تر شده اي .   چقدر شیرین تر ، چقدر دوست داشتني تر .   اين روزها كه ديگر نميتوانم مثل قبل با تو بازي كنم چقدر بزرگ تر شده ای ،     فهیم تر .     دلرباتر .       راستش انقدر شگفت زده ام از رفتارت كه نميدانم چه بگويم و بنويسم كه تو نيز بداني .           دروغ چرا ؟ هيچ وقت فكرش را نميكردم در اين سن و اين شرایط با چنين   ...
13 دی 1393

یلدا 93

شب یلدا ، طولانی ترین شب سال ، آخرین شب پاییز و مقدمه ای بر زمستان شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست یلدا مبارک دخترم امسال چون شب یلدا مصادف بود با ایام شهادت برای همین  شب یلدا رو دیرتر برگزار کردیم ...پنجشنبه قرار شد بریم خونه ماجون ... قربون مامان هنرمندم برم که مثل همیشه  سنگ تموم گذاشت و شب یلدا مفصلی رو برای ما تدارک دیده بود ... میز یلدا خیلی خوشگل  که حاصل هنر نمایی ماجونه ... ...
7 دی 1393

عزیزترینم 39 ماهه شد

رفیق روز تنگ من پری قصه های من شاپرک سفید من امید فرداهای من دختر رویاهای من ... سی و نهمین ماهگردت مبارک عروسک من 9 ماه ما به انتظار تو نشستیم و 39 ماه است که تو در کنار ما نشسته ای وچه شیرین است این با هم بودن و ما شدن .شیرین زبون من سه سال و سه ماهگیت مبارک ...
11 آذر 1393

متفرقه این روزها

سلام دختر قشنگم این روز ها مامان رو ببخش خیلی کم حوصله شدم برای آپ کردن وبلاگت ..الانم تو این پست میخوام عکس هایی از یک ماه پیش تا الانت رو بذارم ... اینجا یه روز جمعه سه تایی رفتیم طرقبه برای ناهار  توی اون فضای کوچیک بازی میکردی واز این ور به اون ور میدویدی  یه روز جمعه هم به دعوت عمه جان مهنوش رفتیم ناهار سدروس  اون روز کلی اذیتم میکردی ..با خودت یه لاک زرد برده بودی و اونجا برای نیروانا جان لاک میزدی یه لحظه ازت غافل شدم دیدم تمام این لباست رو لاکی کردی ...خدا رو شکر لاکش از اون  لاک هایی بود که  فوری ...
1 آذر 1393