مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

اولین شب یلدا مرسانا جون

  شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد به هرجا محفلی گرم و صمیمی است      که مهمانی درآن رسمی قدیمی است به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل         شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه&...
5 دی 1392

یلدا 92 _یک شب خاطره انگیز_

عزیز دلم شب یلدا رفتبم خونه مامان فری ....  همه چیز  زیبا وسنتی بود ممنونم ازش که مثل همیشه سنگ تمام گذاشته بود به عشق تو عزیزم...شب خیلی خوبی داشتیم در کنار هم  ...شما هم الان حدود 10 روزه که گوش دردی وسرماخوردی...اما خدا رو شکر اون شب خیلی همکاری کردی  اصلا اذیتمون نکردی...قربونت برم ...عاشق لباست بودی ومیگفتی عروس شدم ...این لباس سوغاتی مامان فری از تهران ...دست گلش درد نکنه...میبوسمت مامان عزیزم ...عزیز دلم خیلی باید قدردان زحمت های بهترین مامانی دنیا باشی ها..    ...
3 دی 1392

یلدا مبارک

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد . . . یادتان نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایتان آرزوهای خوب دارد . . . عمرتان یلدایی، دلتان دریایی، روزگارتان بهاری . . . پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی   ...
29 آذر 1392

عکس جامانده از 26-27 ماهگی

 به بابایی کمک میکنی و آب هویج میگیری  با دیدن این همه شکلات تعجب کرده بودی ...  شکلات برداشته بودی وگذاشتی تو جیبت بعدش من باهات صحبت کردم که کار بدی باید بگی بابا مجید بخره ...همون مدلی رو که دوست داشتی بابا مجید برات خرید  میخواستیم با مامان فری اینا بریم طرقبه قرار بود بیان دنبالمون منتظری تا بیان ...  قربون اون اخمت عروسک  الهی همیشه بخندی نفس من  طبیعت پاییزی طرقبه خیلی قشنگه ...کلی با برگ های پاییزی بازی ک...
23 آذر 1392

رنگ انگشتی (30/3/92)

                        دختر نازم   چون علاقه به نقاشی داری..... وقتی چشم های مامان رو دور میبینی  با مداد شمعی ومداد رنگی رو دیوارهای خونه نقاشی میکشی   ..تصمیم گرفتم خودم برات رنگ انگشتی درست کنم ... خیلی خیلی دوست داشتی وکلی ذوق میکردی ...قربونت بشم                 اینجا شعر تاب تاب میخوندی ومی رقصیدی...آخ که من عاشقتم     فدای اون شکل مثل ماهت  ...
17 آذر 1392

عزیزترینم یکسال ونیمه شد...

دختر نازم:   مي خواهم برايت بهترين دوستي باشم كه تاكنون داشته اي. مي خواهم كه گوش جان به سخنانت بسپارم؛ حتي اگر در مشكلات خود غرق شده باشم، آن گونه كه هيچ كس تاكنون چنين نكرده. مي خواهم تا هر زمان كه مرا طلبيدي در كنارت باشم، نه اكنون، بلكه هر زمان كه خودت مي خواهي. مي خواهم رفيق شفيقت باشم، مي خواهم تو را به اوج برسانم. خواه توانش را داشته باشم، خواه از انجام آن ناتوان باشم. مي خواهم به گونه اي با تو رفتار كنم كه گويي اولين روز تولد توست نه آن روز خاص، كه تمام روزهاي سال. به حرف هايت گوش خواهم داد. نصيحتت مي كنم. هم بازي ات مي شوم. گاهي اوقات مي گذارم ...
17 آذر 1392

اولین کلوپ رفتن

   سلام دختر ناناز مامان جمعه به همراه بابا مجید مهربون رفتیم کلوپ پاندا....البته نیروانا جون به اتفاق مامان وبابا و عمه جون مونا هم ما رو همراهی کردن ...با نسترن جون تصمیم گرفتیم شما دو تا فرشته کوچولو ناز رو ببریم کلوپ پاندا تا بازی کنین... البته از صبحش با بابا مجید وشما رفتیم  خرید ..بعد هم ناهار همگی خونه مامان جون دعوت بودیم ...اون روز شما سرما خورده بودی وزیاد سر حال نبودی ...خیلی بهانه میگرفتی ... اما برنامه ما پا برجا بود ورفتیم شهر بازی اول که رفتیم شما با تعجب به همه نگاه میکردی واز بغل مامان پایین نمیومدی تا اینکه کم کم با محیط آشنا شدی...    مرسانا ج...
17 آذر 1392

اولین برف پاییزی 26/9/91

سلام نفس مامان از دیشب 26/9/91 اولین برف پاییزی شروع به بارش کرد ومن و شما هم تو خونه بودیم...میبردمت پشت پنجره  وبا هم به برف ها نگاه می کردیم....تعجب میکردی که این ها چیه داره از آسمون میاد؟؟   بابا مجید هم بخاری اتاق خواب رو وصل کرد ..تا بخاری دیدی گفتی اوف اوف..انگاری تو مهد یاد گرفتی ... کلی گرفتم چلوندمت با اوف اوف گفتنت...   قربونت بشم من نمیتونستم مرخصی بگیرم ..امروز بابا مجید مهربون نرفت سر کار تا شما مجبور نباشی بری مهد و خدای نکرده یه وقت سرما بخوری....   دستش درد نکنه..همیشه باید قدر این بابای گل رو بودنی دخترم   ...
17 آذر 1392