مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

عروسکم در 14-15 ماهگی

  دختر نازم....   فرشته کوچولوی خونمون سلام...... نمی دونی چه لذتی داره هر روز دارم بزرگ شدنت رو میبینم...هر بار که نگاه اون چشای ناز و معصومت می کنم خدا رو هزار بار شکر میگم که بهم یه دختر سالم و ناز داده....   و اما کارهایی که این ماه یاد گرفتی.................. 1-همچنان تلفن میبینی الو میگی.... (تلفن خونه یا موبایل بر می داری و در حالی که راه میری تلفن به دست به زبون خودت که متوجه نمیشم چی میگی حرف میزنی) 2-وقتی کسی رو می بینی و یا وارد جایی میشیم دلام میکنی یعنی سلام... 3-عروسک بازی میکنی...نی نیت رو روی پاهای کوچولوت میخوابونی ولالا لالا میگی..ق...
26 آذر 1391

گزارش از یک روز خونه مامان فری

این گزارش یک روز مرسانا در خونه مامان فری هست..... جالبه مامان فری یک سره پشت سر مرسانا جمع وجور میکرد.....مامان فری از جمع کردن خسته شده بود اما مرسانا گلی همچنان ادامه میدادو خستگی ناپذیر بود..... اول اینکه وقتی من ومامان مشغول حرف زدن بودیم ...دیدیم صدای مرسانا گلی از آشپزخونه میاد ....رفته بود سر کابینت .... بعد از نیم ساعت رفته بود سر تلفن وبازی میکردو میگفت الوووو من ومامان سرمون گرم کار بود که یه لحظه دیدم مامان گفت وایییییییییییییییییی نخ هام...... اومدم رسیور رو روشن کنم دیدم روشن نمیشه ...کاشف به عمل وامد خانوم خانوم ها سیم ر...
19 آذر 1391

ما برگشتیم

سلام به همه دوستای مهربونم خوبین؟ ما هم خوبیم شکر خدا شرمندم خیلی سرگرم کارهای خونه شدم                          و هم مرسانا جون خیلی شیطون شده دیگه مثل سابق نمیتونم بیام نت وآپ کنم این عکس شرح حال منه خیلی ناراحتم نمیتونم کارهای مرسانا گلی رو به روز بنویسم ما یه مسافرت کوتاه به تهران داشتیم ان شاالله اگر خدا بخواد بی حرف پیش میام با عکس های جدید گل دخمل از فرشته خونمون بگم اینکه برای اولین بار توی مسافرت وقتی دورش شلوغ بود و حواسش نبود تونست دو قدم بر داره اما زود افتاد واز اون به بعد همینجوری...
5 آذر 1391

عکس های از 13-14 ماهگی مرسانا گلی

یک روز زیبای پاییزی اینجا زمین چمن مکانی بود که رفته بودیم برای تفریح....وقتی میذاشتمت رو چمن ها بدت میومد ودست ها وپاهات رو جمع میکردی وگریه میکردی....        ماشین سواری به اتفاق نیروانا جون   قربونت بشم که با نی نی های غریبه زود دوست میشی با یه لبخند....      اون موهات من رو کشته موش موشک مامان   کار جدیدی که تازه یادگرفتی میری بالای صندلی غذا می ایستی    علاقه خیلی خاصی به  ظرف های اسباب بازی که بابایی احمد برات گرفته داری وبا...
18 آبان 1391

عاشقتم شیطونک

سلامممممممممم...خوفین؟ از همه دوستای گلم که جویای احوال مرسانا جون بودن خیلی خیلی ممنونم...خدا رو شکر فرشته کوچولو خونمون بهتر شده واون ویروس بد دست از سرش برداش....  صبح جمعه دو هفته پیش بود  که تصمیم گرفتم مرسانا گلی رو ببرم حمام.. شیر دوش حمام رو باز گذاشتم تا یک کم حمام هوا بگیره ...مرسانا هم توی اشپزخونه بود ....منم رفتم لباس هاش رو اماده کردم برای وقتی که خواست بیاد بیرون....وقتی اومدم دیدم مرسانا نیست....اتاق رو هم گشتم نبود.... فکر میکنین کجا بود؟؟؟ خانوم خانوما از پله دمه حمام تونسته بود بره بالا وبره تو حمام اونم با لباس.... فقط خدا خیلی رحم کرد اب حمام جوش نبود...  قربونت بشم ...
3 آبان 1391