مــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــیمــــــــرســـــانــــا گـــــــــلــــــــــی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
مهرساممهرسام، تا این لحظه: 10 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره

خاطرات مرسانا و مهرسام در وب

جشن تولد آفتابگردونی(سه سالگی)

مرسانا گلی، عزیزم، فرشته كوچك من ... به تو كه نگاه میکنم، همه زیبایی دنیا را، هر آنچه وصف شدنی و هر آنچه توصیف ناپذیر است را، یكجا می بینم... در یكایك لحظه های بودنم، برایت سلامتی، شادمانی، موفقیت و سربلندی آرزو میكنم. دوستت دارم بیش از آنكه در حجم اندیشه ها بگنجد، از خدا میخواهم یاری ام كند در این امر خطیر، تا به تو بهترین ها را بیاموزم و تو را هم آنگونه كه شایسته بهترینها هستی پرورش دهم... پروردگارا، مهربانا! زیباترین و برترین هدیه عمرم را تو به من دادی، آنرا بر من ببخش و همراهم باش تا رساندن فرشته من بر اوج قله های موفقیت و نشاندن شاهین بخت و اقبال بر شانه های ظریف و كوچكش.... د...
22 شهريور 1393

مرسانا گلی سه ساله شد..

      کوچولوی 2800 گرمی من داره سه ساله میشه همون نینی که وقتی برای اولین باربه کمک بابا مجید و پرستار به سختی به بخش ای سی یو اومدم از پشت شیشه انکوباتور نگاهش کردم شدیدا با اولین نگاه عاشقش شدم نینی من راحت خوابیده بودو پرستار مژده داد که دیگه احتباجی به اکسیژن نداره ومن یه دل سیر نگاهش کردم و باهاش شروع به صحبت که اولین لبخندشو بهم هدیه داد چه حسی داشتم انگار دنیا رو بهم داده بودن انگار همه غصه هام تموم شد چقدر نرم بود ؟و چقدر لطیف و ظریف بود این دختر من این الماس دل من خدایا من شاکرتم تا اخر عمر حالا سه سال گذشته و دخمل من داره سه ساله میشه خدایا شکرت خودت حافظش باش تولدت مبارک چراغ دل خونمون الهی 12...
9 شهريور 1393

عروسكم روزت مبارك ...

دخترم، مرساناي من دردانه ی زیبایم عزیز تر از جانم پاره ی تنم دوستت دارم ...  صدای دلنوازت را نگاههای معصومانه ات را شیطنت های کودکانه ات را اشک های بی کینه ات را دل پاک و مهربانت را    همه را دوست دارم می دانی... تو مژدگانی همه ی مهربانی های عالمی تو بهترین همدم و مونس و  با محبت ترین پرستار عالمی تو ارزنده ترین هدیه ی خدا بر روی زمینی و در یک کلام تو رحمت کاملی تو را با همه ی وجود دوست می دارم دخترم همیشه ...
6 شهريور 1393

دو روز به یاد موندنی

عزیز دل مامان امروز میخوام برات از یه گردش دو روز به بیرون شهر برات بگم ... تصمیم گرفتیم به اتفاق  خانواده عمه جونینا ومامانی وبابا هوشنگ   که نزدیک به بیست نفر میشدیم بریم دو شب طرقبه باغی رو اجاره کنیم و حسابی اونجا خوش بگذرونیم .. بابا مجید چند روز میگشت واخر سر یه باغ بزرگ رو اجاره کرد ..قرارمون  6 مرداد روز قبل از عید فطر ساعت 10 شب همگی باغ بود...ظهر که از سرکار اومدم استراحت نکردم  لوازم مورد نیار این سفر دو روزه  رو جمع کردم ...هر چی برمیداشتم باز فکر که میکردم یه چیزی کم بود ...خوشبختانه شما اون روز خونه ماجون بودی ومن با خیال راحت کارهام رو انجام دادم ... بابا مجید ساعت 7:30 اومد دنبال شما و...
16 مرداد 1393

تولد بهترین همسر دنیا

صاحب قلب من سرور جان و تنم عشق بی پایان من پانزدهم مرداد ، سالگرد بودنت مبارک ! سپاسگزارم برای بودنت ، برای همه ی وقت هایی که در کنارم هستی برای همه ی وقت هایی که با من شریک هستی برای همه ی وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من می شوی عاشقانه دوستت دارم در هر لحظه ام ، با هر نفسم ، در هر تپش قلبم جریان داری و از عشق سرشارم میکنی ! متشکرم ای زیباترین و بهترین نعمت الهی ... زاد روزت ، شیرین و نورآفرین باد ! دیشب شب تولد بابا مجید بود...میخواستیم سوپرایزش کنیم...ظهر به بابا مجید گفتم شب بیا دنبالمون شام به مناسبت تولد شما بریم شام بیرون ... از...
15 مرداد 1393

عزیزترینم 35 ماهه شد

دخترم آرام آرام قد میکشد و من در سایه ی امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ  میشوم.  او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه میکنم.  او میخندد و من از شوق حضورش اشک می ریزم.  او در آغوشم آرام میگیرد و من تا صبح از آرامشش آرام میشوم.  او بازی میکند و من شادمانه آنقدر مینگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند.  او حرف میزند به زبانی که کسی جز من نمیفهمدش.  طبیعت را حس میکند. . . خدا را می بوید و من . . . کودکانه در سایه ی بزرگیش  پنهان میشوم  تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم.  این روزهای من پر است از دخترم  این روزهای من روزهای ع...
11 مرداد 1393

خاطره ای از جام جهانی 2014

عزیزدل مامان بالاخره قسمت شد وتونستم گذری بزنم به وبلاگت ....شرمندتم دخترم یه مدت آپ کردن از حوصله ام خارجه نمی دونم چرا ...شاید چون اتفاق خاصی نیفتاده تا برات به ثبت برسونم ... الان که دارم برات مینویسم از  دیشب خونه ماجون هستی ...منم از فرصت استفاده کردم برات بیام بنویسم ...امروز روز 21 ماه رمضونه ...و منم روزه ام تا هفته پیش خبر داغ روز، مسابقات جام جهانی فوتبال 2014بود که در برزیل برگزار شد....که متاسفانه ایران از رسیدن به مراحل بالاتر جاموند ... جونم برات بگه سر بازی آلمان وبرزیل بابا مجید وبابایی احمد شرط بندی کردن ...سر افطاری بیرون شهر ....بابا مجید میگفت برزیل میبره اما بابایی میگفت آلمان ساعت 12:30 ب...
27 تير 1393